تبليغاتX
دو یار دبستانی

ghel-ghellak

روزبه

ghel-ghellak

http://ghel-ghellak.blogfa.com

دو یار دبستانی

دو یار دبستانی

دو یار دبستانی

ما دو یار دبستانی:

مانلی
جنسیت: دختر
محل تولد: ماه
تحصیلات: فوق تخصص در راه رفتن روی مغز و اعصاب شما
شغل: شاد کردن دل شما
علاقه مندی ها: شنا_فیلم_گل یاس_رنگ آبی از نوع استقلالی
.
.
.
حامد
جنسیت: پسر
محل تولد: ماه
تحصیلات: فوق تخصص در راه رفتن روی مغز و اعصاب شما
شغل: شاد کردن دل شما
علاقه مندی ها: قورمه سبزی-فیلم-گل محمدی- آبی یا قرمز هیچکدام فقط سفید





مانلی-روزبه

دو یار دبستانی

 
منوي اصلي
صفحه اول
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

دو یار دبستانی
  روزبه
  مانلی
  حامد


آرشیو ماهانه
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387


جستجوگر




 

 تبلیغات


مکان تبلیغات شما

  برای آرامش روح مادرم دعا کنید


رهگذر آهسته بگذر
این مزار مادر است.
بر جمیع مادران روزگار
او سرور است.
پاره جان و تن است
این خفته در خاک سیاه
تا ابد چشمان ما
در انتظار مادر است.


امروز 13 روزه که صدای مادرم رو نشنیدم

13 روزه که نبوسیدمش

13 روزه که رخت سیاه به تن کرده ام


برای آرامش روح مادرم دعا کنید





+| نوشته شده توسط مانلی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 10:13       

  یک آدم خوش شانس

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد. از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است. هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم! اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند. هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي! تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم! بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه! يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! كسي سوالي نداره؟

+| نوشته شده توسط روزبه در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 14:8       

  مــــــدرسه...دختــــرا..پســــــرا


دخترها

صبح ساعت 6 از خواب پا میشن
تخت خوابشون رو مرتب می کنن ،
به پدر و مادر سلام می کنن ،
صورتشون رو می شورن ،
مسواک می زنن ،
صورتشون رو خشک می کنن و بعد می رن سر میز صبحانه صبحانشون رو می خورن
و بعد از مادرشون به خاطر صبحانه ی مفصلی که آماده کرده بود تشکر می کنن
بعد می رن تو اطاقشون و لباسشون رو می پوشن
و خودشون رو تو آینه نگاه می کنن و مقنعه شون رو صاف می کنن
کیفشون رو بر می دارن
دوستشون می یاد دنبالشون و با هم می رن مدرسه
سر ساعت 30 : 7 به مدرسه می رسن

آخی چقدر این دخترا مرتب هستن


پسرها
صبح ساعت 30 : 7 از خواب مادرشون با لگد بیدارشون می کنه

5 دقیقه ی بعد از جاشون بلند می شن

یه نگاه به تخت خواب می کنن انگار توش جنگ جهانی سوم بر پا بوده می گن ولش کن مامانم مرتبش می کنه
پدر و مادر بهشون سلام می کنه یواش می گن سلام
میرن که صورتشون رو بشورن می گن ولش کن تمیزه چشه به این قشنگیه
اسم مسواک تا حالا به گوششون نخورده
میرن سر میز بشینن یه نگاه به ساعت می کنن می بینن دیرشون شده سریع یه لیوان چایی می خورن می رن

 تو اطاقشون دنبال شلوارشون می گردن بعد بالای کمد پیداش می کنن
پیرهنشونم که افتاده تو سطل زباله
حالا نوبت جورابه وای وای وای مامان دوباره این جوراب من رو کجا انداختی

از دست تو آخه مگه این جورابا چکارت دارن بعد از نیم ساعت جورابشون رو لای کتاب ریاضی پیدا میکنن

حالا تازه اولشه این یه لنگش بود از اینور به اونور اطاق می رن و هی فحش میدن ساعت شده 50 : 7

اون یکی لنگه ی جورابشون رو توی آشپز خونه تو یخچال پیداش می کنن .
جورابا که پیدا شد از بوی خوشش یک دقیقه سرشون گیج میره بعد که به خودشون میان تازه باید کتاباشون رو برای امروز آماده کنن
دوستشون زنگ می زنه بهش میگن 2 دقیقه وایسی سیم ثانیه اومدم ساعت 5 : 8 کتابها رو یکی یکی از تو جا نونی ، زیر مبل ، تو گلدون ، و جاهای متفاوت خونه پیدا میکنن
دوستشون نیم ساعته که دم در منتظره زنگ می زنه می گه من رفتم خودت تنها بیا و چندتا فحش آب کشیده و نکشیده به هم میدن و خداحافظی میکنن
ساعت شده 35 : 8 میرن جلوی آینه سرشون رو پر ژل و روغن ترمز و واسگازین میکنن
به مدل موی مورد علاقشون که رسید تازه یادشون میفته که امروز بعد از مدرسه با دوست دخترشون قرار دارن

شروع می کنن به شستن سر و صورت و مسواک زدن
دوباره می رن تو اطاق تا ادکلن به خودشون بزنن ادکلون رو که می زنن سرشون گیج میره به ادکلن نگاه می کنن

می بینن که به جای ادکلن حشره کش به خودشون زدن بعد کل ادکلن رو روی لباسشون خالی می کنن تا بوی حشره کش از بین بره
به ساعت نگاه می کنن 45 : 8 شده می گن وای امروزم دیر میرسم مدرسه دوباره ناظممون برامون کسر انضباط منظور میکنه
سریع می دون کفششون رو می پوشن می دون که برن مدرسه دم در با سر میرن تو باغچه پا میشن 4 تا فحش میدن یه نگاه به کفششون می کنن می بینن که بنداش رو تا به تا بستن
بعد کفششون رو درست می پوشن و میرن به طرف مدرسه و ساعت 9 به مدرسه می رسن و یک کسر انضباط به اونای دیگشون اضافه می شه .




+| نوشته شده توسط مانلی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 12:0       

آخرین مشق شب

برای آرامش روح مادرم دعا کنید
یک آدم خوش شانس
مــــــدرسه...دختــــرا..پســــــرا
دختر شدن آسان در پنج دقيقه مخصوص پسراي قرتي!
اعتماد به نفس كاذب در پسران!!
راهنمای عشقولی ربایی
طنز های کلامی فردوسی پور هنگام گزارش بازی ها!
ايام هفته و زندگی زناشویی
کلاسهاي آمادگي آقايان جهت رسيدن به سطح هوشي يک خانم
چگونه دل پسرها رو ببريم!
شوهر شناسی مدرن و سنتی
تلفن سر کاری
حوصلم سررررررررررر رفت
سال نو مبارک

ما دو یار دبستانی


ما دو یار دبستانی:

مانلی
جنسیت: دختر
محل تولد: ماه
تحصیلات: فوق تخصص در راه رفتن روی مغز و اعصاب شما
شغل: شاد کردن دل شما
علاقه مندی ها: شنا_فیلم_گل یاس_رنگ آبی از نوع استقلالی
.
.
.
حامد
جنسیت: پسر
محل تولد: ماه
تحصیلات: فوق تخصص در راه رفتن روی مغز و اعصاب شما
شغل: شاد کردن دل شما
علاقه مندی ها: قورمه سبزی-فیلم-گل محمدی- آبی یا قرمز هیچکدام فقط سفید






سر مشق
  قلقلک 15
  فتو طنز 2
  تبریکات 2
  دختر شدن آسان در پنج دقيقه مخصوص پسراي قرتي!

همکلاسی ها
قالب وبلاگ
وبلاگ یکی از سه یار دبستانی (مانلی)
وبلاگ یکی از سه یار دبستانی (حامد)
بهداد عزیزم (کاش فرصتی...)
گل عزیزم فرهاد (ادبی-تاریخی)
ساراجان (دخترخاله ی عزیزم)
شیرین جان (رویایـــــــی شیرین)
وحید عزیز (بچه های شیراز)
امیر عزیزم (آدمخوار3)
ساسان عزیز(یادایام)
امیر و شیرین جان (2مرغ عشق)
بهارجان (هفت شهر عشق)
مونالیزاجان (سون بهار)
هماجان (از من جدا مشو)
سیاوش عزیز (سینما زندگیست)
سعید عزیز (معلومات عمومی )
آرتوزوسترای عزیز(تصاویرمتحرک)
فرزند ایران
مهسا جان (best,love, take-music)
داداشی میلاد (E N E R G I E)
پوریای عزیز (تفریحی)
سامان عزیز (سرزمین عشق)
شاهین عزیز (سانین سیتی)
سامان عزیز (یاس)
پویا(کلبه ی تنهایی پویا)
علی اکبر عزیز (پاتوق پسر ایرونی)
علی عزیز (عکس های باحال. کد جاوا و......)
نیلوفر جان (iraniyan-music)
شادی جان (جوک و اس ام اس با حال)
آبجی ندا و نگار
شهاب عزیز (هر چی دلت بخواد هست فقط بیا تو)
امیر عزیز(شاید این جمعه بیاید شاید)
محیا جان (هر چی دل تنگت بخواد)
محمد جان (و چقدر زود دیر میشود ...)
وروجـ.ـ ـ ـ.ــک
کامران عزیز (تمام ترفند هاي اينترنت-هک-چت-ويندوز-بوت-اموزش هک-ويروس)
ندا جان (ایران دوست دارم)
دختـــــــــرونـــــه
انجمن عاشقان مرده
آرام جان (عشق یعنی انتظار)
مجید عزیز (اروگوئه کشوری زیبا)
ساحل جان (عشق بازی)
موزیک
۩۞۩ سیندرلا ۩۞۩
...ماه تنها
دختر آریایی


پیوندهای روزانه
قالب وبلاگ
کد موزیک برای وبلاگ(NEW)
عروسک های متحرک یاهو (NEW)
تصاویر برای زیبا تر کردن وبلاگ
آرشیو وبلاگ
شبکه آموزش پارسیان
آرشيو پيوندها

امکانات جانبی

 


Template designed by : Ghel-Ghellak

All Rights Reserved 2007-2009

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا